محمد قنبرى
510
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
به عبارت ايشان توجه بفرماييد : ثم ان فى الكافى - و لا سيما فى الروضة - روايات لا يسعنا التصديق بصدورها عن المعصوم عليه السلام و لابد من ردّ علمها إليهم عليهم السلام و . . . . « 1 » ملاحظه مىفرماييد كه حتى در مقابل روايتى با متنى چنان مستبعد ، به راحتى دست به انكار نمىزنند . ناگفته پيداست كه اين بحث به حجيت و عدم حجيت عقل ، مربوط نيست . سخن بر سر اين نيست كه آيا اگر عقل توانايى ادراك مطلبى را داشت و آن را دريافت ، اين درك حجت است يا خير ؟ بلكه كلام در اين است كه در احكام دينى عقل آدمى معمولًا قدرت ادراك نداشته و اينگونه امور از محدوده آن خارج است . مناطات احكام و ملاكها و علل تشريع آنها ، امورى است كه از حوزهء ادراكى عقل بشر معمولى بيرون است . آيا انديشهء آدمى مىتواند درك كند كه مثلًا نماز چگونه بايد خوانده شود و چرا بايد به اين كيفيت مخصوص باشد ؟ چه بسا احكامى كه با محاسبات شتابزده و پندارهاى شخصى سازگار نباشد ، اما نبايد به سادگى آنها را مردود اعلام كرد ، مىدانيم كه اگر كسى سه انگشت يك زن را قطع كند ديه آن 30 شتر و اگر چهار انگشت او را قطع نمايد ديه آن 20 شتر است . آيا صحيح است كه ما به محض ديدن اين حكم فرياد برآوريم كه « مگر مىشود كه ديه قطع چهار انگشت كمتر از ديه سه انگشت باشد ؟ » اينگونه اعتراضات ناشى از عدم درك صحيح از مقدار كارآيى عقل و خرد انسانها و اعتماد بىاندازه به ظنون و حدسهاست . همين تمسك به پندارها بوده كه اكثر علماى عامه را به سوى قياس و استحسان و . . . كشانده است . و بر اثر همين خطرات ، ائمهء هدى كه پاسداران شريعت محمدى هستند سخت برآشفته و براى دفاع از دين و مذهب ، مسلمانان را از دخالت دادن ذوق و سليقههاى شخصى در دين و استنباط احكام بر حذر داشتند . بحث مستوفى از تاريخ اين انديشه - خصوصاً در بعد افراطى آن - و خطراتى كه در زمانهاى گذشته به بار آورده ، احتياج به يك مقالهء جداگانه دارد .
--> ( 1 ) . معجم رجال الحديث ، آيت اللَّه خوئى ، سيد ابوالقاسم بن على اكبر ، چاپ سوم ، بيروت ، 1403 ق ، ص 1 ، ص 36 .